7 نتیجه برای تعداد
فرزانه دهقانی ، عبدالرحمان دزفولیان ، محمدرضا پنجه شاهین ، حیات ممبئینی ، سیدضیاالدین تابعی ، شهلا ظهیری ،
دوره 14، شماره 42 - ( 1-1383 )
چکیده
سابقه و هدف: قهوه به عنوان یک نوشیدنی سنتی مورد استفاده مردم بسیاری از کشورهای جهان قرار دارد. این گیاه دارای خاصیت ادرار آور است و سبب گشادی عروق و کاهش رادیکالهای آزاد اکسیژن می شود. شواهدی در دست است که نشان می دهد که قهوه سبب کاهش اوره و کراتینین سرم می شود. ولی مصرف بیش از حد آن موجب گلومرولواسکلروزیس در کلیه می گردد. در این بررسی تاثیر عصاره قهوه با غلظت های زیاد بر روی کلیه توسط روش های استریولوژیکی بررسی شد.
مواد و روشها: 60 موش صحرایی نر از نژاداسپراگو-داولی با وزن حدود 230-250 گرم انتخاب و به طور تصادفی به پنج گروه تقسیم شدند. به گروه شاهد، آب وبه گروههای آزمون از عصاره آبی دانه قهوه با غلظت های (5/1 و 5/0 و 25/0 کیلوگرم/گرم) دو بار در روز خورانیده شد. بعد از 48 ساعت، کلیه حیوانها تحت بیهوشی برداشته شد. از هر کلیه قطعاتی به ضخامت1 mm تهیه و از هر قطعه پس از انجام مراحل آماده سازی بافتی یک جفت برش به ضخامت 5 میکرون و با ارتفاع مشخص تهیه و با هماتوکسیلین-ائوزین رنگ آمیزی گردید. جفت برش های تهیه شده توسط اصل دیسکتورفیزیکی مطالعه شد.
یافتهها: بین تعداد گلومرولهای کلیه در گروههای شاهد و آزمون هیچ ارتباط معنی داری وجود نداشت.
استنتاج: به نظر میرسد که غلظت زیاد قهوه تاثیری بر روی تعداد گلومرولها ندارد. اما تصمیم گیری قطعی در مورد این نتایج، نیاز به مطالعات گسترده تری بر روی بیماری فوق در الگوهای تجربی و اندازه گیری اوره و کراتینین سرم دارد.
محمدمحسن تقوی ، علیرضا محمودیان ، سهیلا پورمعصومی ، حمیدرضا جعفری نوه ، سیدحسن علوی ،
دوره 21، شماره 81 - ( 1-1390 )
چکیده
سابقه و هدف: داروی آنژی پارس با خاصیت رگ سازی در بهبود زخم های پای دیابتیک استفاده می شود. این فرضیه مطرح می شود که شاید این دارو بتواند از طریق بهبود خونرسانی باعث کاهش اثرات سوء دیابت بر روی عملکرد بیضه گردد. مطالعه حاضر با هدف ارزیابی اثرات داروی آنژی پارس بر روی تعداد و مورفولوژی اسپرم های موش های صحرایی دیابتیک مزمن انجام شد.
مواد و روش ها: این مطالعه روی 60 سر موش صحرایی نر با وزن تقریبی 200 تا 250 گرم انجام شد. موش ها به شکل تصادفی به 5 گروه (4 گروه تجربی و یک گروه کنترل) تقسیم شدند. گروه های تجربی با تزریق زیر جلدی یک دوز استرپتوزوتوسین (60mg/kg) دیابتی شده و به مدت 56 روز نگهداری شدند. سپس به مدت 14 روز حیوانات در گروه کنترل و در گروه اول تجربی (نرمال سالین) و در سه گروه تجربی دیگر بترتیب آنژی پارس، انسولین و آنژی پارس- انسولین دریافت نمودند. 24 ساعت بعد از آخرین تزریق حیوانات بیهوش و اسپرم ها از ناحیه دم اپیدیدیم جمع آوری و تعداد و مورفولوژی آن ها ارزیابی شد. داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS وآزمون ANOVA مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفت.
یافته ها: تعداد اسپرم ها در گروه های تجربی دریافت کننده آنژی پارس، انسولین و آنژی پارس- انسولین در مقایسه با گروه دیابتیک بدون درمان افزایش معنی داری نشان دادند. تعداد اسپرم ها در گروه دیابتیک درمان شده با آنژی پارس- انسولین در مقایسه با سایر گروه های دیابتیک بیشترین افزایش را داشت و به گروه کنترل نزدیک شده بود. اگرچه اسپرم های غیر نرمال در گروه دیابتیک درمان شده با آنژی پارس- انسولین نسبت به سایر گروه های دیابتیک کمتر دیده می شد، اما اختلاف معنی داری در این خصوص دیده نشد و بین گروه های دیابتیک اختلاف معنی داری از نظر مورفولوژی اسپرم ها وجود نداشت.
استنتاج: نتایج نشان می دهد که داروی آنژی پارس بخصوص زمانی که به همراه انسولین استفاده می شود دارای اثرات مثبتی بر تعداد اسپرم ها بخصوص تعداد آن ها در حیوانات دیابتیک می باشد.
هادی حسن نیا، سعید عابدیان کناری، جواد غفاری، علیرضا رفیعی، جمشید یزدانی، فرشته جیواد، الهام بیرانوند،
دوره 21، شماره 85 - ( 9-1390 )
چکیده
سابقه و هدف : رینیت آلرژیک یکی از اختلالات علامتدار بینی است که پس از تماس با آلرژن در افراد آتوپیک، القاء شده و سبب ایجاد التهاب وابسته به ÏgË در غشاهای پوشاننده بینی میگردد. علاوه بر عوامل محیطی، زمینههای ژنتیکی در استعداد ابتلا به این بیماری نقش دارند. هدف از این مطالعه تعیین ارتباط پلیمورفیسم ژن کدکننده بخشهای ایمونوگلوبولینی و موسینی نوع یک سلول T با بیماری رینیت آلرژیک بوده است.
مواد و روش ها : در یک مطالعه مورد- شاهدی، 155 بیمار رینیت آلرژیک و 163 فرد سالم انتخاب شدند. استخراج DNÂ ژنومیک از خون محیطی به روش Salting out و تعیین ژنوتیپ با روش PÇR-RFLP انجام شد. آنالیز وابستگی ژنوتیپها و آلل ها با بیماری در مقایسه با گروه کنترل، با استفاده از آزمون مربع کای و رگرسیون لجستیک دو طرفه محاسبه شد.
یافته ها : نتایج این مطالعه نشان داد که آلل Ç از پلی مرفیسم (Ç416G) و آلل Â از (Â1454G) در پروموتر ژن کدکننده بخشهای ایمونوگلوبولینی و موسینی نوع یک سلول T ، با استعداد ابتلا به رینیت آلرژیک مرتبط می باشد. به عبارت دیگر، آلل Ç و آلل Â به ترتیب خطر ابتلا به رینیت آلرژیک را در بیماران نسبت به افراد کنترل 55/1 (041/0=P) و 64/1 (006/0=P) افزایش می دهد. علاوه براین میزان ÏgË و ائوزینوفیل خون در افراد دارای ژنوتیپ هموزیگوت ÇÇ 416- در مقایسه سایر پلی مورفیسمهای بررسی شده از لحاظ آماری افزایش معنیداری داشت (05/0p<).
استنتاج : با توجه به نتایج این مطالعه به نظر میرسد که پلی مورفیسم ناحیه پروموتور بخشهای ایمونوگلوبولینی و موسینی نوع یک سلول T در آلل Ç موقعیت 416- و آلل Â در موقعیت 1454- در استعداد ابتلا و ژنوتیپ ÇÇ 416- در پاتوژنز بیماری رینیت آلرژیک موثر است.
نرگس اصلانی، مجتبی نبیلی، نینا زاهدی، افسانه واعظی، صادق خداویسی، حمید بدلی،
دوره 24، شماره 116 - ( 6-1393 )
چکیده
کاندیدا از لحاظ پزشکی قارچ مهمی است که طیفی از عفونتهای مخاطی تا عفونتهای سیستمیک و تهاجمی را در انسان ایجاد مینماید. عفونت های تهاجمی و عفونت های مخاطی شدید اغلب تهدیدکننده زندگی و در افرادی که دچار نقص سیستم ایمنی هستند رخ میدهد. این افراد استعداد ابتلا به عفونتهای کاندیدایی را به علت کاهش توانایی سیستم ایمنی اکتسابی یا ذاتی برای مقابله با عامل عفونی از جمله کاندیدا را دارند. با این وجود همه این افراد در معرض خطر، دچار عفونتهای کاندیدایی نمی شوند و این نشان دهنده این است که تنوع و تغییرات ژنتیکی که در سیتم ایمنی وجود دارد استعداد بیمار را برای ابتلا به عفونت افزایش میدهد. این تغییرات ژنتیکی به طور معمول در ژنوم انسان رخ میدهند و نقش به سزایی را در استعداد ابتلاء به این عفونتها دارا هستند. به عنوان مثال تنوع ژنتیکی در ژنهای کد کننده PRR ها که شامل TLR2,4 ، دکتین Ι ,ΙΙو NLRP3 هستند را با استعداد ابتلا به کاندیدیازیس مرتبط میدانند. در نتیجه پلیمورفیسمهای ایجاد شده در ژنهایی که در دفاع میزبان بر علیه کاندیدا مؤثر هستند، اغلب در افزایش استعداد ابتلاء به عفونتهای سیستمیک نقش دارند. مطالعات ژنتیکی و ایمونولوژیکی به منظور درک و اهمیت پاتوژنز این عفونتها لازم و ضروری است. در سالهای اخیر مطالعات فراوانی بر روی سیستم دفاعی میزبان علیه عفونتهای کاندیدائی صورت گرفته است و سعی شده تا از این دانش، در زمینه کلینیک و فرایندهای تشخیصی و درمانی بیماری استفاده شود. در مقاله حاضر نیز سعی شده است مروری جامع بر استعدادهای ژنتیکی ابتلا به عفونتهای کاندیدایی در انسان صورت گیرد.
حسین زراعتی، حمیدرضا بهنام وشانی، اکرم رضاییان، مجید ابریشمی، طیبه ریحانی، ناصر شعیبی،
دوره 24، شماره 121 - ( 11-1393 )
چکیده
سابقه و هدف: معاینه چشم جهت غربالگری رتینوپاتی نارسی به عنوان یکی از معاینات دردناک، سبب تغییرات فیزیولوژیک در نوزادان نارس میگردد. تحریک چندحسی یک روش ضددرد غیردارویی بوده؛ که بر معیارهای فیزیولوژیک نوزادان در طی پروسیجرهای دردناک تاثیر دارد. هدف از مطالعه حاضر: تعیین تاثیر تحریک چندحسی بر تعداد ضربان قلب ناشی از معاینه چشم جهت غربالگری رتینوپاتی نارسی در نوزادان نارس بود.
مواد و روشها: در این کارآزمایی بالینی یک سوکور، 80 نوزاد نارس در بیمارستان خاتم الانبیاء مشهد در تیرماه 1393 به صورت تصادفی در دو گروه تخصیص یافتند. در گروه مداخله، برنامه تحریک چندحسی 15 دقیقه قبل از شروع معاینه اجرا میشد و گروه کنترل مراقبتهای معمول بخش را دریافت میکردند. تعداد ضربان قلب هر نوزاد در فواصل 30 ثانیهای قبل، حین و بعد از معاینه چشم در چک لیست پژوهشگر ساخته ثبت مشخصات فیزیولوژیک ثبت شد. تحلیل دادهها توسط آزمونهای تیمستقل، آنالیزواریانس با اندازههایتکراری با استفاده از نرمافزار SPSS ویرایش 14 انجام شد.
یافتهها: 2/53 درصد نوزادان مطالعه دختر بودند. میانگین سن جنینی در گروه تحریک چندحسی 7/1±4/30 و در گروه کنترل 8/1±6/30 بود. تعداد ضربان در هر دو گروه طی مراحل ارزیابی تفاوت معنیداری داشته است (001/0(p<. تغییرات تعداد ضربان قلب در حین معاینه در دو گروه معنیدار بود (001/0(p<؛ ولی در گروه کنترل به نسبت گروه مداخله، افزایش بیشتری داشته است.
استنتاج: برنامه تحریک چندحسی، افزایش کمتری را در تعداد ضربان قلب سبب میشود و به عنوان راهکاری جهت کاهش تغییرات فیزیولوژیک نوزادان در حین معاینه چشم میتواند مورد استفاده قرار گیرد.
علیرضا افشاری صفوی، اقبال زند کریمی، منصور رضایی ، حسنعلی محبی، شعبان مهرورز، محمد رسول خرمی،
دوره 25، شماره 128 - ( 6-1394 )
چکیده
سابقه و هدف: به علت تنوع علائم آپاندیسیت حاد و اشتراک آن با بسیاری از بیماریهای شکم، تشخیص آپاندیسیت حاد مشکل است. تاخیر در تأیید تشخیص آپاندیسیت میتواند، نتیجه ای مهلک برای بیماران داشته باشد. این مطالعه با هدف مقایسه مدل شبکه عصبی مصنوعی با آزمایشهای متداول در تشخیص آپاندیسیت حاد انجام گرفت.
مواد و روشها: 100 بیمار مشکوک به آپاندیسیت حاد وارد مطالعه شدند. تعداد گلبولهای سفیدخون (WBC)، پروکلسیتونین (PCT)، پروتین واکنشی C (CRP) و درصد نوتروفیلی (PMN) عنوان آزمایشهای متداول و مدل شبکه عصبی مصنوعی به عنوان یک روش ترکیبی و نتیجه گزارش پاتولوژی بافت آپاندیس، مبنای تشخیص بیماری در نظر گرفته شد. به منظور مقایسه دقت تشخیصی هر یک از آزمایشها از منحنی راک ROC)) و جدول حساسیت و ویژگی استفاده گردید.
یافتهها: میانگین سنی افراد در این مطالعه 68/12±01/28 سال بود که از این تعداد 71 نفر (71 درصد) مرد بودند. در تحلیل منحنی راک بیشترین سطح زیر منحنی مربوط به مدل شبکه عصبی بود. حساسیت مدل شبکه عصبی 59/97 درصد و میزان حساسیت آزمایشهای CRP و WBC نیز به ترتیب برابر 77/92 درصد و 54/85 درصد به دست آمد. بالاترین دقت تشخیصی در میان روشهای متداول تشخیص آپاندیسیت حاد، مربوط به مدل شبکه عصبی بود (88 درصد).
استنتاج: این مطالعه نشان داد استفاده از روشهای ترکیبی ومدل شبکه عصبی میتواند نتایج بهتری برای تشخیص آپاندیسیت حاد به دنبال داشته باشد.
زهرا نادی، سهیلا مددی، پرویندخت بیات، یوسف عباسی،
دوره 30، شماره 186 - ( 4-1399 )
چکیده
سابقه و هدف: هدف این مطالعه، بررسی اثر تمرین استقامتی و مقاومتی بر روی پارامترهای اسپرم و اسپرماتوژنز در رت های دیابتی است.
مواد و روشها: در این مطالعه تجربی، در گروه اول، 24 ﺳﺮ رت از ﻧﮋاد ویﺴﺘﺎر در سه ﮔﺮوه ﮐﻨﺘﺮل سالم، سالم با تمرین استقامتی و سالم با تمرین مقاومتی ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ. در گروه دوم، 24 سر رت جهت اﻟﻘﺎی دیﺎﺑﺖ نوع دو، 12 ساعت پس از ناشتا بودن، از روش ﺗﺰریﻖ درون ﺻﻔﺎﻗﯽ mg/kg 120 ﻣﺤﻠﻮل نیکوتین آمید به همراه mg/kg 65 محلول استرپتوزوتوسین استفاده گردید. رت ها، در سه گروه کنترل دیابتی، دیابتی با تمرین استقامتی و دیابتی با تمرین مقاومتی تقسیم شدند. یک ﻫﻔﺘﻪ ﭘﺲ از القای دیابت، ﺗﻤﺮیﻦ اﺳﺘﻘﺎﻣﺘﯽ و مقاومتی برای 6 گروه به ﻣﺪت 10 ﻫﻔﺘﻪ اﻧﺠﺎم و 24 ﺳﺎﻋﺖ ﭘﺲ از آﺧﺮیﻦ ﺟﻠﺴﮥ ﺗﻤﺮیﻨﯽ، اپیدیدیم چپ جهت بررسی پارامترهای اسپرم خارج شد.
یافتهها: کاهش قند خون درگروه دیابتی با تمرین استقامتی و تمرین مقاومتی نسبت به گروه کنترل دیابتی معنادار بود (0001/0P<). پارامترهای اسپرم (تعداد، حرکت و مورفولوژی) در گروه دیابتی با تمرین استقامتی و مقاومتی نسبت به گروه کنترل دیابتی افزایش معنی داری نداشت (05/0P<). شاخصهای اسپرماتوژنز (تمایز لوله ای، اسپرمیوژنز و بازسازی) افزایش معنیداری در گروه دیابتی و گروه سالم با تمرین استقامتی و تمرین مقاومتی نسبت به گروه کنترل دیابتی و سالم داشت (0001/0P<).
استنتاج: تمرین استقامتی و مقاومتی باعث بهبود شاخص های اسپرماتوژنز می شود که نیازمند مطالعات بیشتر در زمینه اثر تمرینات بدنی متوسط بر روی فعالیت اکسایشی در باروری است.